أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

48

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

كوهى بلند و سركش كه بر اندامش پوششى سبزه بافت كرده‌اند و آن پوشش نيز همبالاى كوه قد افراشته است . چون باد دامنكشان بر اروند گذرد ، پندارى كه در هر سويش بازار عطر فروشان بر پاى شده است . به درهء خوش منظر اروند نگر تا بينى كه بدان جاى درى از بهشت گشوده‌اند . و گوش فرا دار ، آن دم ، كه قمر يكى ماده از سبكسارى بانگ در گلو همى گرداند ، و جفت او ، در دامنهء كوه او را به خود همى خواند . و گله‌هاى گوسپندان كه فرياد همى كنند و بره‌هاى گرسنه و بى تاب خود را همى خوانند ، بدين گونه هر گوسپند بانگ كنان بره‌يى را در كنار خود براى شير دادن خوابانده است . هر كس بر قله ساران اروند نرفته باشد ، در درك لذتهاى جهان فريب خورده است . شعرى ديگر از شاعرى ديگر : زمستان نابود شد و پرندگان نواخوان به شور افتادند و آثار بهار شكوهمند و ستوده نمودار گشت . كاروان ابرهاى سياه و تيرهء سرمه‌يى رنگ ، بر قله‌هاى اروند جاى گرفت . چشمان اين ابرها بگريد ، ليكن دندانهايشان ، از درون پيكرى كه چون ستارهء فروزان است ، خندان باشد . ابرهاى باردار باريدند ، و بر تن خاك حله‌هايى از بافته‌هاى خود پوشاندند ، اگر چه بر آنها گره نزدند . حله‌هايى از حرير سبز و زرد خوشرنگ تابناك و ديباى سرخى كه پر تو افكن و شعله‌ور است . گلها چون سر بندى ، خاك فرتوت را در پوشيدند ، بدين سان تپه‌هايى كه در دامن دشت جاى داشتند ، همه دستار بند شدند . از گريهء مدام چشمان ابر ، چشمه‌ها در زمين پديدار گشت .